بازی Battlefield 6 حالا برگشته تا پس از فراز و نشیبهای نسخه قبلی و سراشیبی که گرفتارش شده بود، حالا بتواند نه تنها هویت و شالکه اصلی مجموعه را تقویت کند، بلکه به یک بازی بسیار بزرگ و محبوب در ژانر شوتر اول شخص نظامی تبدیل شود. با بررسی بازی Battlefield 6 در ادامه همراه باشید.
Battlefield 6 را میتوان به یک اثر سینمایی در ژانر اکشن و جنگی تشبیه کرد که بازیکن را لحظه به لحظه درگیر آتش، گلوله، تخریب و جدال میان مرگ و زندگی میکند. این همان فرمول گمشدهای است که EA سالها آن را فراموش کرده بود و درست زمانی که این فرنچایز در آستانه نابودی قرار داشت، با نگاهی به گذشته و بازکشف هویت بنیادین خود، اثری را به ما تحویل داده است که سالها در عطش تجربهاش بودیم. با عرضه بازی، شاهد یک انفجار بودیم؛ نه فقط در میدان نبرد، که در تعداد بازیکنان. بازی در همان روزهای ابتدایی رکوردهای استیم را جابجا نمود و نشان داد که طرفداران این ژانر تا چه حد در انتظار چنین روزی بودهاند. اما آیا این بازگشت، آنقدر باشکوه بود که انتظار میرفت؟ پس از ساعتها غرق شدن در هرجومرج لذتبخش آن، پاسخ یک «بله» قاطع، اما با چند «اما»ی مهم است.
سمفونی آشوب: گیمپلی، حس و حال و اتمسفر
هسته اصلی و درخشان Battlefield 6، خود گیمپلی آن است؛ تجربهای که پس از سالها بحران هویت، موفق شده است آن «حس» جادویی بتلفیلد واقعی را تا حد زیادی بازسازی کند. این یک تجربه زنده و غوطهورکننده است که با کنار گذاشتن مقیاسهای اغراقآمیز نسخه قبل و تمرکز بر کلاسیکها، همان چیزی است که طرفداران میخواستند. این بازگشت بینقص نیست، اما آنقدر قدرتمند است که میتواند بار دیگر قلب طرفداران را تسخیر کند.
اتمسفر میدان نبرد بینظیر است. جلوههای صوتی و بصری، یک سمفونی کامل از آشوب هستند؛ از صدای گلولهها و غرش تانکها گرفته تا تخریبپذیری امضای این سری که هر ساختمان را به یک پناهگاه موقتی تبدیل میکند. این ترکیب باعث میشود هر درگیری، حس مبارزه برای بقا را داشته باشد و هر لحظه پتانسیل خلق یک خاطره سینمایی را دارد. گانپلی بازی، با وجود مشکلاتی نظیر سرعت پیشرفت سلاحها، در هسته خود حس وزن و قدرت را به خوبی منتقل میکند و بسیار لذتبخش است. شاید بزرگترین دستاورد فنی بازی، بهینهسازی بینظیر آن، به خصوص روی PC باشد. رویکرد «کنسول-محور» در بهینهسازی، باعث شده است بازیکنان بتوانند با بالاترین کیفیت بصری، نرخ فریم پایداری را تجربه کنند که در دورانی که عرضههای بزرگ با مشکلات فنی مواجه هستند، یک نکته مثبت قابل تحسین است.

گرافیک فنی، تخریبپذیری و بهینهسازی
بازی Battlefield 6 از منظر فنی و بصری، یک نمایش قدرت تمامعیار برای موتور فراستبایت است. با وجود اینکه بازی سختافزار قدرتمندی را طلب میکند، اما عملکرد آن، بهویژه در بخش چندنفره، به شکل چشمگیری روان و بهینه است. روی پلیاستیشن ۵، دو حالت گرافیکی در دسترس قرار دارد: حالت Balanced با رزولوشن 4K و ۶۰ فریم ثابت، و حالت Performance که با فدا کردن مقداری از رزولوشن، نرخ فریم متغیری بین ۶۰ تا ۸۰ فریم را به ارمغان میآورد. این یک دستاورد فنی قابل توجه، بهخصوص با در نظر گرفتن حجم بالای انفجارها و جزئیات محیطی است. به نظر میرسد رویکرد «کنسول-محور» در بهینهسازی، به نفع تمام پلتفرمها تمام شده است.
روی پلیاستیشن ۵، دو حالت گرافیکی در دسترس قرار دارد: حالت Balanced با رزولوشن 4K و ۶۰ فریم ثابت، و حالت Performance که با فدا کردن مقداری از رزولوشن، نرخ فریم متغیری بین ۶۰ تا ۸۰ فریم را به ارمغان میآورد.
محیطهای بازی خیرهکننده هستند؛ رنگهای زنده و پسزمینههای چشمنواز، مقیاس حماسی نبردها را به اتاق نشیمن شما میآورد. با این حال، مدل شخصیتها به اندازه جزئیات بینظیر محیط، چشمگیر نیستند. اما میرسیم به امضای بتلفیلد: تخریبپذیری. برخلاف سیستم Levolution که اسکریپتشده بود، تخریبپذیری در اینجا حسی ارگانیکتر و تاکتیکیتر دارد. نقشهها به صورت صد در صد تخریبپذیر نیستند و این یک تصمیم هوشمندانه در طراحی است؛ زیرا اگر همه چیز تخریب میشد، اهمیت سنگر گرفتن از بین میرفت. در عوض، تنها بخشهای مشخصی از ساختمانها قابل تخریب هستند و این یک لایه استراتژیک جدید اضافه میکند. شما باید بیاموزید که کدام دیوارها امن هستند و کدامها میتوانند بر سرتان آوار شوند. این سیستم، میدان نبرد را به یک موجود زنده و در حال تغییر تبدیل میکند. تنها نقطه ضعف کوچک در این بخش، غلظت بیش از حد دود است که با وجود واقعگرایانه بودن، گاهی در میانه درگیری دید را کاملا مختل کرده و میتواند منجر به مرگهای ناعادلانه شود. در مجموع، Battlefield 6 از نظر فنی یک شاهکار است که موفق شده مقیاس عظیم را با عملکردی روان ترکیب کند و یکی از زیباترین و پویاترین میدانهای نبرد مجازی را خلق نماید.

میدانهای نبرد: طراحی نقشهها و حالتها
نقشهها و حالتهای بازی، قلب تپنده هر عنوان چندنفرهای هستند و در Battlefield 6، این قلب با ریتمی نامنظم اما هیجانانگیز میتپد. بازی با ۹ نقشه در زمان عرضه منتشر شد که شامل بازسازی نقشه کلاسیک و محبوب Operation Firestorm نیز میشود؛ تصمیمی هوشمندانه برای جلب رضایت طرفداران قدیمی. با این حال، بزرگترین نقطه بحث، انتقاد و شاید بحران هویتی بازی، پیرامون فلسفه طراحی همین نقشهها شکل گرفته است. بسیاری از نقشههای Battlefield 6، در مقایسه با عناوین کلاسیک سری، کوچکتر و متراکمتر به نظر میرسند. این طراحی، به همراه محل قرارگیری آبجکتیوها، بازیکنان را به سمت درگیریهای دائمی و بیوقفه سوق میدهد و آن حس آرامش قبل از طوفان و لحظات تاکتیکی برنامهریزی را که از ویژگیهای بتلفیلد بود، کمرنگ کرده است.
برای بازیکنان قدیمیتر، این ریتم سریع و بیامان که بیشتر به Call of Duty شباهت دارد، میتواند خستهکننده باشد و بازی شما را به سمت یک چرخگوشت دائمی از درگیری سوق میدهد. این موضوع حتی در بزرگترین نقشه بازی، Mirak Valley، نیز احساس میشود؛ با بازگشت به ۶۴ بازیکن، این نقشه گاهی اوقات خالی به نظر میرسد. در طرف مقابل، در نقشههای شهری مانند بروکلین، این تراکم حالتی مانند Breakthrough را به یک کابوس برای تیم مهاجم تبدیل میکند.
با این حال، این به معنای بد بودن طراحی نقشهها نیست. از نظر بصری، هر نقشه یک شاهکار است و تنوع خوبی از درگیریها را پوشش میدهد؛ از نبردهای دوربرد در Mirak Valley تا درگیریهای نفسگیر و نزدیک در خیابانهای بروکلین. در کنار حالتهای کلاسیک مثل Conquest و Breakthrough، حالت جدید Escalation یک تغییر جذاب است که با کم شدن تدریجی نقاط قابل تصرف، درگیریها را شدیدتر میکند. در نهایت، به نظر میرسد DICE در تلاش بوده تا هم طرفداران قدیمی و هم نسل جدید را راضی کند؛ تلاشی که به خلق تجربهای منجر شده که اگرچه بینهایت سرگرمکننده است، اما بعضی وقتا، روح اصلی و سندباکسگونه بتلفیلد را زیر آواری از انفجارهای بیپایان، گم میکند.

بازگشت به ریشهها: کلاسها و سیستم پیشرفت
یکی از بهترین و حیاتیترین تصمیمات استودیوی DICE، حذف کامل سیستم بحثبرانگیز و هویتزدای Specialists و بازگشت قاطعانه به سیستم چهار کلاس آشنای Assault, Engineer, Support و Recon بود. این بازگشت به ریشهها، بیش از هر چیز، هویت تاکتیکی و کار تیمی را که روح اصلی بتلفیلد است، به بازی بازگردانده است. هر کلاس حالا نقش مشخص و معناداری در میدان نبرد دارد: Assault به عنوان نیروی خطشکن عمل میکند، Engineer کابوس وسایل نقلیه دشمن است، Support شریان حیاتی جوخه به حساب میآید و Recon مغز متفکر تیم است. این تقسیم وظایف، بازیکنان را به همکاری و همافزایی تشویق میکند و حس بودن در یک ارتش واقعی را تداعی مینماید.

با این حال، این بازگشت بینقص نیست. سیستم سلاح هیبریدی که به هر کلاسی اجازه استفاده از هر نوع سلاحی را میدهد، تا حدی این هویتبخشی را خدشهدار کرده است. اگرچه یک پلیلیست جداگانه با محدودیت سلاحها در نظر گرفته شده، اما در حالت اصلی، این آزادی عمل منجر به عدم توازن جدی شده است. کلاس Assault با در اختیار داشتن قابلیت حیاتی Spawn Beacon و امکان حمل سلاحهای متنوع، بیش از حد قدرتمند شده و ارزش تاکتیکی کلاس Recon را کاهش داده است. این نگرانی وجود دارد که این عدم توازن، در نهایت تنوع تاکتیکی را از بین ببرد.
سیستم پیشرفت بازی نیز یک شمشیر دولبه است. از یک سو، بازی سرشار از محتوا برای آزاد کردن است؛ از سلاح و تجهیزات گرفته تا کاموها و سیستم پرستیژ. این سیستم، یک روند پیشرفت طولانیمدت و رضایتبخش را برای بازیکنان متعهد فراهم میکند. اما از سوی دیگر، سرعت کسب سطح برای سلاحها به شکل قابل توجهی کند است. این موضوع، بازیکنان کژوال را در نقطه ضعف قرار میدهد و آنها را مجبور میکند برای رسیدن به بهترین تجهیزات، زمان بسیار زیادی را صرف کنند. این سرعت پایین، میتواند برای تازهواردان دلسردکننده باشد و نبود یک «خط پیشرفت» واضح در منوهای بازی، این سردرگمی را طاقتفرساتر نیز میکند.

کمپین داستانی: یک بازگشت نهچندان باشکوه
پس از حذف بحثبرانگیز و نابخشودنی بخش داستانی در Battlefield 2042، بازگشت یک کمپین تکنفره و کامل در این نسخه، خبری بود که بسیاری از طرفداران قدیمی را خوشحال کرد. این بار، الکترونیک آرتز با بسیج کردن بهترین استودیوهای خود زیر پرچم Battlefield Studios شامل DICE، Criterion، Motive و Ripple Effect قصد داشت تا تجربهای داستانی را ارائه دهد که نه تنها یک بخش جانبی، بلکه مکملی شایسته برای بخش چندنفره باشد. نتیجه، یک کمپین تقریباً ۷ تا ۸ ساعته در قالب ۹ چپتر است که اگرچه در تلاش برای ادای دین به ریشههای سری موفق عمل میکند، اما در نهایت، زیر سایه سنگین بخش چندنفره و رقیب دیرینه خود، یعنی Call of Duty، باقی میماند.
داستان بازی در سال ۲۰۲۷ جریان دارد و شما را در نقش اعضای متغیر یک جوخه از تفنگداران دریایی زبده آمریکا به نام Dagger 13 قرار میدهد. این جوخه ماموریت دارد تا با یک شرکت نظامی خصوصی قدرتمند و مرموز به نام Pax Armata مقابله کند؛ شبهنظامیانی که با قدرت گرفتنشان، توازن جهانی را تهدید میکنند. روایت، یک داستان جنگی استاندارد با پسزمینهای از خیانتها و تنشهای سیاسی است. برخلاف کمپینهای سینمایی و به شدت اسکریپتشده Call of Duty، بتلفیلد ۶ رویکردی متفاوت را در پیش گرفته است؛ بازی با ارائه محیطهای بازتر و آزادی عمل بیشتر به بازیکن، تلاش میکند تا حس و حال بخش چندنفره را به یک تجربه تکنفره منتقل کند. این رویکرد، یک شمشیر دولبه است: از یک سو، شدت و هرجومرج نبردها، حس بودن در یک میدان جنگ واقعی را به خوبی تداعی میکند، اما از سوی دیگر، باعث میشود که روایت، انسجام و ضرباهنگ سینمایی رقیب خود را نداشته باشد.
یکی از ویژگیهای جالب کمپین، تلاش برای ایجاد حس کار تیمی است. شما میتوانید به همتیمیهای خود دستورات بسیار سادهای بدهید؛ مثلا از Gecko بخواهید تا اهداف را برایتان مشخص کند یا از Lopez بخواهید تا بستههای مهمات و سلامتی را برایتان بیندازد. این سیستم، اگرچه انقلابی نیست و هرگز مجبور به استفاده از آن نیستید، اما به ایجاد حس بودن در یک جوخه و دوری از کلیشه «ارتش یکنفره» کمک میکند. تنوع ماموریتها نیز یکی از نقاط قوت کمپین است؛ از یک حمله آبی نفسگیر به سبک نبرد نرماندی در جبلالطارق که در آن کنترل کامل وسایل نقلیه را در اختیار دارید، تا نفوذهای شبانه، دفاع از مواضع و درگیریهای شهری در قاهره و بروکلین. با این حال، با وجود تمام این تلاشها، کمپین داستانی Battlefield 6 هرگز نمیتواند از یک «تجربه متوسط و خوب» فراتر رود. این بخش، بیشتر به یک مقدمه طولانی و خوشساخت برای بخش چندنفره شباهت دارد تا یک تجربه داستانی عمیق و مستقل که بتواند به تنهایی در خاطرهها باقی بماند.

پورتال: زمین بازی بیپایان
و اما به بزرگترین، بهترین و شاید انقلابیترین بخش Battlefield 6 میرسیم؛ «پورتال»، که نه تنها یک حالت بازی جانبی، بلکه آینده و شاید ناجی این مجموعه است. این ابزار ساخت بازی سفارشی، که بیشباهت به حالت Forge در سری Halo نیست، روح مادینگ را به یک شوتر AAA بازگردانده و جعبه ابزاری با پتانسیل تقریباً بیپایان را در اختیار جامعه بازیکنان قرار داده است. قدرت این ابزار به قدری زیاد و عمیق است که در همان روز دوم عرضه بازی، شاهد خلق آثاری بودیم که پیش از این در یک بازی بتلفیلد غیرقابل تصور بود؛ یک نمونه شگفتانگیز، ساخته کاربری به نام «Battlefield Dad» بود که با نوشتن اسکریپت و کدهای سفارشی، یک نسخه کاملا قابل بازی از بازی کلاسیک Space Invaders را در دل بتلفیلد ۶ خلق کرده بود؛ با قابلیت حرکت، شلیک و حتی سیستم امتیازدهی.
این تنها یک نمونه کوچک از قدرت پورتال است. این ابزار به بازیکنان اجازه میدهد تا با استفاده از داراییهای (Assets) نسخههای مختلف بتلفیلد، از سلاحها و وسایل نقلیه گرفته تا قوانین فیزیک، تجربههای منحصر به فرد خود را خلق کنند. از بازسازی نقشههای کلاسیک و محبوب مانند Shipment از Call of Duty گرفته تا ساخت زمینهای تمرینی برای خلبانان جت تا بتوانند در فضایی آرام و بدون استرس مهارتهای خود را تقویت کنند. پورتال، زمین بازی بیپایانی است که میتواند تضمینکننده طول عمر و موفقیت بلندمدت Battlefield 6 باشد و آن را از یک بازی سرویس-محور که تنها به محتوای رسمی استودیو وابسته است، به یک پلتفرم خلاقیت تبدیل کند.
با این حال، این بخش نیز بینقص نیست. بزرگترین مشکل فعلی پورتال، سیستم جستجو و سرور براوزر آن است که گاهی اوقات ناکارآمد و گیجکننده عمل میکند. بارها پیش میآید که شما برای یک حالت خاص در یک نقشه مشخص جستجو میکنید، اما بازی شما را به همان حالت در نقشهای کاملا متفاوت منتقل میکند. این مشکلات فنی در سیستم جستجو، پیدا کردن تجربههای دلخواه را دشوار کرده و به طور موقت، از پتانسیل کامل این بخش کاسته است. با این وجود، پورتال بدون شک برگ برنده نهایی و هیجانانگیزترین بخش Battlefield 6 است؛ یک بیانیه قدرتمند از سوی DICE که نشان میدهد به قدرت خلاقیت جامعه بازیکنان خود ایمان دارد.

نقاط ضعف و مشکلات: سایههایی بر پیکر بتلفیلد
با وجود تمام نقاط قوت و بازگشت موفقیتآمیز به ریشهها، Battlefield 6 از مشکلاتی رنج میبرد که اگرچه شاید «بازیخرابکن» نباشند، اما در کنار هم، تجربهی کلی را خدشهدار کرده و از رسیدن آن به یک شاهکار بینقص جلوگیری میکنند. این ضعفها، گاهی سطحی و آزاردهنده و گاهی عمیق و نگرانکننده هستند.
بزرگترین و آزاردهندهترین مشکل بازی، جایی است که کمترین انتظارش را دارید: رابط کاربری (UI). در دورانی که سهولت دسترسی حرف اول را میزند، منوهای Battlefield 6 با طراحی کارتی و افقی خود که به «نتفلیکسی شدن» مشهور است، شلوغ، گیجکننده و به شکلی آزاردهنده ناکارآمد است. گشتوگذار میان این کارتهای عظیم برای پیدا کردن یک حالت بازی یا تنظیم یک گزینه ساده، یک تجربه ناخوشایند است. این مشکل، با منوی تنظیمات بیش از حد پیچیده و پرجزئیات بازی، دوچندان میشود؛ منویی که برای درک کامل آن، به یک راهنمای ۲۰ دقیقهای نیاز است و بازیکنان کژوال را در دریایی از گزینههای نامفهوم غرق میکند.
در حوزه گیمپلی نیز، با وجود هسته قدرتمند، تصمیمات سوالبرانگیزی گرفته شده است. بزرگترین گناه نابخشودنی، تغییر سیستم Aim Assist برای کنترلر است. این سیستم که در نسخه بتا به عقیده بسیاری بینقص و متعادل بود، در نسخه نهایی به شکل عجیبی «چسبنده» شده و اغلب در برابر حرکت بازیکن مقاومت میکند؛ حسی بسیار مشابه به مشکلات Aim Assist در روزهای ابتدایی عرضه Battlefield 2042. این تغییر نه تنها به بازیکنان کمکی نمیکند، بلکه فعالانه در برابر آنها میجنگد و نشانهگیری دقیق را دشوارتر میسازد. در کنار این، عدم توازن عمیق در کلاسها یک نگرانی جدی است. با انتقال قابلیت حیاتی Spawn Beacon به کلاس Assault و امکان حمل هر نوع سلاحی توسط هر کلاسی، ارزش تاکتیکی کلاس Recon به شدت کاهش یافته و کلاس Assault به یک کلاس همهکاره و بیش از حد قدرتمند تبدیل شده است که پتانسیل آن را دارد که تنوع تاکتیکی را که هسته اصلی بتلفیلد است، به طور کامل از بین ببرد.

طراحی برخی نقشهها نیز به این عدم توازن دامن زده و منجر به هرجومرج بیش از حد شده است. ریتم بازی در بسیاری از نقشهها به شدت سریع و بیامان است و آن حس آرامش قبل از طوفان و لحظات تاکتیکی برنامهریزی را از بازیکن میگیرد. در نهایت، لیستی از مشکلات کوچک اما پرتعداد نیز وجود دارد که در کنار هم، به تجربه کلی آسیب میزنند: سیستم Mantle ناهماهنگ که گاهی شما را در بالا رفتن از یک مانع ساده ناکام میگذارد، نورپردازی بیش از حد شدید و لنز فلرهای آزاردهنده در برخی صحنهها، سرعت بسیار کند کسب سطح برای سلاحها که به ضرر بازیکنان کژوال است، و البته کمپین داستانی متوسط و فراموششدنی که در برابر بخش چندنفره، کاملا رنگ میبازد.
اشاره به این موضوع نیز خالی از لطف نیست که نقش بیش از حد پررنگ باتها در پر کردن هر مسابقه، به یکی از اعتراضات شدید بازیکنان، بهخصوص افراد حرفهای، تبدیل شده است. گاهی از ۳۲ بازیکن، ۲۵ نفر بات در بازی حضور دارند و این موضوع، بارها در مسابقات مختلف تکرار میشود. با این حال، DICE فرصت دارد که به سرعت، اکثر این مشکلات را که بیشتر ذات بخش چندنفره را هدف میگیرد، با بهروزرسانیهای مناسب برطرف کرده و نگذارد تجربهای که مدتها وعده داده شده بود، به یک عذاب مداوم تبدیل شود.
جمعبندی: اما این بازگشت، باشکوه است!
بتلفیلد 6 همان بازگشت پرشکوه و امیدوارکنندهای هست که طرفداران ژانر شوتر اول شخص نظامی، به خصوص فنهای بتلفیلد، سالهاست که منتظرش هستند. این طرفدارها، دنبال نبردهایی با تم آینده و رباتیک نیستند، بلکه شوتری میخواهند که حس و حال واقعگرایانه زمان حال را به خوبی تداعی کند. شاید هم، برای کسی مهم نباشد که کمپین داستانی بتلفیلد چقدر میتواند موفق و سرگرمکننده باشد. تنها چیزی که در این بازی مهمه، گیمپلی استاندارد و وفادار به هسته اصلی این مجموعه است. نقشههای به یادماندنی و درگیرکننده، تخریبپذیری به جا و یک بخش مالتیپلیر اصولی که با حالتهای متنوع، میتواند سالیان سال این بازی را سرپا نگه دارد. این وسط، بخش پورتال به عنوان برگ آس بتلفیلد، ابزاری خلاقانه را پیش روی همه قرار داده تا خود طرفداران، بازی را آنطور که میخواهند بسازند و به زنده نگهداشتن این بازی و مجموعه کمک کنند.